سلطان محمد مطربي سمرقندي

373

تذكرة الشعراء ( فارسي )

[ « 114 » ] [ زيركى تاشكندى ] [ متوفى 982 ق / 1574 م ] زيركى ، سياه‌چرده بوده و به ذلّ بندگى ، مقيّد مىنموده ، به غايت خوش‌طبع و شيرين‌كلام است و به مضمون : « النور فى السّواد » معانى روشن ، از مصباح طبع نكته پرورش سر برمىزده . روزى خواجه‌اش به درويدن گندم بهارى انداخته بوده و او در آن كار اهمال و تعلّلى مىورزيده ، خواجه آمده ، سخنان خشونت‌انگيز گفته ، اين مطلع را در معذرت خواجه بديهة گفته : مطلع : اى خواجه سخت كارى است درويدن بهارى * من خود ز پا فتادم سال دگر نكارى سخنان سنجيدهء خوب و كلمات پسنديدهء مرغوب دارد و اين دو مطلع را نيكو گفته : حديث درد دلم را ز غير پنهانى * دو زلف گفت به گوشت دگر تو مىدانى * * * به بزم غير تا خوردى به رغم من شراب امشب * به هرپهلو كه گشتم سوختم همچون كباب امشب

--> ( 114 ) . زيركى تاشكندى ، غلام زين الدين محمود بن عبد الجليل واصفى تاشكندى هروى بوده است . طبع سرشارى داشته و پس از آزادى در 931 قمرى ، از تاشكند به بخارا رفته و دانش‌آموخته و با بزرگان آن شهر مأنوس شده و دلدادهء جوانى گرديده و خود را به او فروخته و دو سال زرخريد او بوده است . پس از آزادى از اورگنج به بخارا رفته و از آنجا عازم بلخ شده است و در آنجا به شاهزاده ميرزا ابراهيم بن سليمان پادشاه بن خان ميرزا ، از بازماندگان تيمور پيوسته است و چون عبد الله خان ازبك ، بلخ را تصرف نمود ، زيركى از درون قلعه بيرون آمد و قصيده‌اى در ستايش عبد الله خان ازبك سرود . وى در 982 قمرى درگذشته است : تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 560 .